وقتی گفت‌وگو کافی نیست: هنر چگونه می‌تواند پویایی‌های گروه را گفت‌وگوپذیر کند؟ EN

یادداشت مطالعه · مقالهٔ «بهبود عملکرد گروه هم‌دوره» از رزماری سی. ریلی

گروه‌ها اغلب تصور می‌کنند یک رابطهٔ دشوار با گفت‌وگوی بیشتر و صریح‌تر ترمیم می‌شود. اما ترس از قضاوت، نابرابری قدرت، اجتناب و وابستگی ممکن است هم در شکل‌گیری مسئله و هم در گفت‌وگویی که قرار است آن را حل کند سهم داشته باشند. اعضا ممکن است بدانند چیزی درست کار نمی‌کند، اما هنوز زبان امن و دقیقی برای نام‌گذاری آن نداشته باشند.

پژوهش اقدام‌پژوهانهٔ هنرپایهٔ رزماری ریلی، نقطهٔ ورود دیگری پیشنهاد می‌کند. در مطالعهٔ او، هنر تزئین جلسه یا استراحتی خوشایند میان کار جدی نبود. هنر به گروه کمک می‌کرد تجربه‌ای را پیش روی خود بگذارد، پیش از آنکه اعضا مجبور شوند آن را توضیح دهند یا از خود دفاع کنند.

منبع و دامنه

این نوشته خوانش و تفسیر من از پژوهش منتشرشدهٔ ریلی است. گزارش همکاری با او، بازنشر مقالهٔ او یا مطالعهٔ میدانی تازه‌ای از سوی من نیست. هرجا از توصیف مطالعه به پیامدهای عملی آن می‌رسم، این جابه‌جایی را روشن می‌کنم.

فهرست مطالب

ریلی چه چیزی را مطالعه کرد؟

ریلی طی پنج سال با ۷۳ دانشجوی تحصیلات تکمیلی در چهار گروه هم‌دوره کار کرد (Reilly, 2022, p. 73). یک گروه پایدار می‌تواند پیوستگی، اعتماد و یادگیری مشترک ایجاد کند، اما کنار هم ماندن افراد لزوماً یک گروه سالم نمی‌سازد. گروه‌های پایدار ممکن است نقش‌های محدودکننده، تعارض حل‌نشده، رقابت، حذف برخی صداها یا ظاهری هماهنگ بسازند که بیان اختلاف را دشوارتر می‌کند.

در این مطالعه، مسائل گروه فقط به‌عنوان نقص یک فرد دیده نشدند؛ آن‌ها الگوهایی درون یک سیستم گروهی بودند. ممکن است یک نفر بارها سکوت کند، دیگری نفوذ نامتناسبی داشته باشد و چند نفر از اختلاف دوری کنند. سؤال مفید فقط این نیست که «مشکل این فرد چیست؟» سؤال دیگر این است که «چه تعاملی این موقعیت را دوباره می‌سازد و گروه چگونه در تداوم آن مشارکت می‌کند؟»

دانشجویان از شکل‌هایی مانند شعر، کلاژ، ساخت ماسک، عروسک‌گردانی و نمایش دلقک برای بیان تجربهٔ خود از گروه استفاده کردند (pp. 73–74). هدف، مهارت هنری نبود. آثار، ترس‌ها، روابط قدرت، تناقض‌ها و موضوعاتی را که گفت‌وگو درباره‌شان دشوار بود، در دسترس توجه جمعی قرار می‌دادند.

سپس آثار در فرایندی برای معنابخشی جمعی نمایش داده و درباره‌شان گفت‌وگو شد (pp. 74–75). بنابراین هنر در این پروژه دو کار مرتبط داشت: به جمع‌آوری روایت‌هایی از تجربهٔ زیستهٔ گروه کمک کرد و بخشی از مداخله‌ای شد که گروه از طریق آن می‌توانست تجربهٔ خود را بررسی کند.

چرا گفت‌وگوی عادی ممکن است گیر کند؟

گفت‌وگوی مستقیم از افراد می‌خواهد درون همان رابطه‌ای حرف بزنند که مسئله را ساخته است. اگر اعضا از طردشدن بترسند، به ارزیابی مدرس وابسته باشند یا اختلاف را تهدیدی برای گروه بدانند، درخواست «صادق‌بودن» ممکن است همان الگو را بازتولید کند. صداهای مطمئن‌تر همچنان غالب می‌مانند و دیگران سخن خود را با احتیاط بیشتری ویرایش می‌کنند.

اثر هنری می‌تواند میان «من» و «تو» یک موضوع سوم بسازد. ماسک، کلاژ، شعر یا اجرای کوتاه، تجربه را حمل می‌کند بی‌آنکه یک نفر مجبور باشد با اتهام آغاز کند. اعضا می‌توانند بپرسند اثر دربارهٔ گروه چه چیزی آشکار می‌کند، پیش از آنکه تصمیم بگیرند چه کسی مقصر است.

این فاصله، موضوع را غیرواقعی نمی‌کند؛ می‌تواند یک موضوع دشوار را گفت‌وگوپذیر کند. اعضا نه کاملاً در تجربه غرق می‌شوند و نه به گزارشی سرد و انتزاعی محدود می‌مانند. ریلی این امکان را با «فاصلهٔ زیبایی‌شناختی» پیوند می‌دهد: موقعیتی میان غرق‌شدن در هیجان و عقب‌نشینی به عینیتی بیش از حد عقلانی (p. 73).

از سرزنش فرد تا دیدن الگو

ارزش کار در این نبود که تعارض ناپدید شد. ریلی فعالیت‌های هنرپایه را درمانی قطعی معرفی نمی‌کند. سهم دفاع‌پذیرتر آن‌ها، کمک به شناسایی و گفت‌وگو دربارهٔ الگوهای تکرارشونده بود: اجتناب از اختلاف، ترس از قضاوت، وابستگی به قدرت رسمی، پنهان‌کردن تجربه یا حفظ تصویری غیرواقعی از گروه.

وقتی الگو دیده شد، اعضا توانستند سهم خود را نیز در تداوم آن بررسی کنند. این جابه‌جایی مهم است. سرزنش، مسئله را در دیگری قرار می‌دهد و اغلب دفاع می‌سازد. نگاه سیستمی می‌پرسد کدام کنش‌ها، سکوت‌ها، انتظارها و روابط قدرت، الگو را سر پا نگه می‌دارند.

هنر ظاهراً از سه حرکت پشتیبانی کرد:

  1. چیزی که نام‌گذاری‌اش دشوار بود، دیدنی شد؛
  2. اعضا توانستند با اتهام و دفاع فوریِ کمتر به آن نزدیک شوند؛
  3. گروه توانست عاملیت خود را در بازتولید یا تغییر الگو بررسی کند.

این حرکت‌ها ادعایی محدودتر از «هنر گروه‌ها را متحول می‌کند» هستند، اما اهمیت عملی دارند. گروه نمی‌تواند مسئولانه با الگویی کار کند که مجبور است وجودش را انکار کند.

منبع چه چیزی را پشتیبانی می‌کند و چه چیزی را نه؟

مقالهٔ ریلی یک مطالعهٔ اقدام‌پژوهانه در یک زمینهٔ مشخص آموزش عالی است. مقاله به‌تفصیل نشان می‌دهد روش‌های هنرپایه در چهار گروه چگونه استفاده شدند و شرکت‌کنندگان و پژوهشگر چگونه فرایند را فهمیدند. این منبع از این ادعا پشتیبانی می‌کند که شکل‌های هنری می‌توانند برای آشکارکردن و گفت‌وگو دربارهٔ بخش‌هایی از تجربهٔ گروهی به کار روند که در گفت‌وگوی عادی پنهان مانده‌اند.

این مطالعه اثبات نمی‌کند که:

  • هر گروهی پس از یک فعالیت هنرپایه امن‌تر یا اثربخش‌تر می‌شود؛
  • هنر از هر روش تسهیل‌گری دیگری بهتر است؛
  • یک فعالیت مشخص، تغییری پایدار در رابطه‌ها ایجاد کرده است؛
  • روایت شرکت‌کنندگان از پژوهشگر، مدرس یا بافت گروه مستقل است؛
  • یا تسهیل‌گر می‌تواند از روی یک اثر هنری، سازندهٔ آن را تشخیص‌گذاری کند.

ارزش مطالعه در فرایندی است که قابل مشاهده می‌کند، نه در یک نسخهٔ همگانی.

برداشت من برای کار با گروه‌ها

این تمایز در کار من با گروه‌ها مهم است، زیرا تیم‌ها اغلب پیش از آنکه مسئله را گفت‌وگوپذیر کنند، سراغ راه‌حل می‌روند. قانون ارتباطی می‌نویسند، نقش‌ها را بازتعریف می‌کنند یا شفافیت می‌خواهند، در حالی که ترس، رقابت یا وابستگی زیرین همچنان دست‌نخورده باقی مانده است.

یک دعوت هنرپایه ممکن است مسیر دیگری باز کند. گروه می‌تواند تصویری مشترک از وضعیت کنونی خود بسازد، دو ماسک برای ظاهر عمومی و تجربهٔ پنهان طراحی کند یا یک تعامل تکرارشونده را با استعاره یا صحنه‌ای کوتاه نشان دهد. سپس فعالیت باید به پرس‌وجوی جمعیِ دقیق برسد:

  • در این اثر چه می‌بینیم؟
  • کدام الگو آشناست؟
  • تجربهٔ چه کسی در این تصویر غایب است؟
  • هرکدام از ما چگونه ممکن است این الگو را حفظ کنیم؟
  • چه تغییر کوچکی را می‌توانیم با هم آزمایش کنیم؟

این‌ها پیامدهایی هستند که من از مطالعه می‌گیرم، نه پروتکلی که مطالعه اعتبارسنجی کرده باشد. شرایط اخلاقی به‌اندازهٔ خلاقیت فعالیت مهم‌اند. مشارکت باید اختیاری باشد. اعضا باید بتوانند انتخاب کنند چه چیزی را آشکار کنند. تسهیل‌گر نباید از اثر هنری دربارهٔ شخصیت، آسیب روانی یا انگیزهٔ فرد نتیجه‌گیری کند. گروه به مرزهای روشن محرمانگی نیاز دارد و فعالیت نباید به تنبیه یا ارزیابی عملکرد متصل شود.

هنر می‌تواند دیدن ایجاد کند، اما دیدن بدون عاملیت و امنیت ممکن است به افشاگری ناخواسته تبدیل شود.

پرسشی که با خود ادامه می‌دهم

مفیدترین پرسش این مطالعه برای من این نیست که آیا هنر «برای تیم‌ها خوب است». پرسش دقیق‌تر است:

وقتی یک گروه هنوز نمی‌تواند مستقیم دربارهٔ یک الگوی تکرارشونده حرف بزند، چه شکلی می‌تواند تجربهٔ مشترک را بدون تعیین مقصر یا اجبار به افشا، دیدنی کند؟

مطالعهٔ ریلی نشان می‌دهد هنر گاهی می‌تواند چنین شکلی باشد. سهم آن جادو، سرگرمی یا اثبات عصب‌شناختی نیست. هنر راه دیگری برای شناختن آن چیزی است که میان افراد رخ می‌دهد و شاید آغازی برای گفت‌وگویی صادقانه‌تر باشد.

منبع اصلی