پیش از تغییر، پذیرش؛ دربارهی ماهیت انسان و رابطه
چرا جنگیدن با واقعیت، یادگیری را متوقف میکند
دربارهی این نوشته
این مقاله یک استدلال و تفسیر شخصی است که از سالها کار من در راهبری، کوچینگ، گروهها، دورههای «چیرگی بر زندگی» و محیطهای سازمانی شکل گرفته است. مثالها بهصورت عمومی و غیرقابلشناسایی بیان شدهاند. مشاهدهی میدانی، تجربهی تسهیلگری و گزارش شرکتکنندگان برای ساختن پرسش و مدل فکری ارزشمندند، اما بهتنهایی اثبات علّی یا نتیجهای عمومی برای همهی افراد و روابط نیستند.
ما با شیشه دعوا نمیکنیم.
وقتی پنجرهای در خانه میگذاریم، میدانیم که نور را عبور میدهد. همین ویژگی، اتاق را روشن و دلباز میکند و امکان دیدن بیرون را به ما میدهد. در همان حال، داخل خانه را نیز در معرض دید قرار میدهد، گرما و سرما را منتقل میکند، کثیف میشود و ممکن است بشکند.
وقتی شب میشود و داخل خانه دیده میشود، شیشه را سرزنش نمیکنیم. پرده میکشیم. وقتی باران آن را کثیف میکند، نمیپرسیم «چرا کثیف شدی؟» آن را تمیز میکنیم. چون میدانیم شکننده است، در جای لازم محافظ و نرده میگذاریم یا از شیشهای متناسب با کارکرد ساختمان استفاده میکنیم.
ما با شیشه روانیم، چون ماهیتش را شناخته و پذیرفتهایم. پذیرش باعث نشده از خطرهایش غافل شویم؛ برعکس، امکان طراحی و اقدام درست را برایمان فراهم کرده است.
اما در روابط، گروهها و سازمانها اغلب چنین نیستیم. وارد رابطه میشویم و بعد از انسان انتظار داریم خسته نشود، عصبانی نشود، اشتباه نکند، چیزی را پنهان نکند، نترسد، حسادت نکند، تغییر نکند و هرگز ما را ناامید نکند. وارد یک گروه میشویم و انتظار داریم همه شفاف، مسئول، دقیق، صبور و هماهنگ باشند. وقتی واقعیت با تصویر ما فرق میکند، بهجای شناختن ماهیت انسان و رابطه، با آن وارد جنگ میشویم.
این مقاله دربارهی پایاندادن به آن جنگ است؛ نه برای اینکه هر رفتاری را تأیید کنیم، بلکه برای اینکه بتوانیم واقعیت را ببینیم، مسئولانه عمل کنیم و از آن یاد بگیریم.
فهرست مطالب
- مسئله فقط رفتار دیگران نیست
- منظور از «ماهیت انسان» چیست؟
- رابطه چه چیزهایی را ممکن میکند؟
- پذیرش چیست و چه نیست؟
- از مقاومت به یادگیری
- کاملشدن و منحلشدن مسئله
- آنچه در راهبری، کوچینگ و دورهها دیدهام
- گروهی که اجازه میدهد آدمها ظاهر شوند
- چرا تغییر گاهی با عوضشدن محیط ناپدید میشود؟
- پذیرفتن دیگری به معنای تغییر ندادن هیچ چیز نیست
- حدود پذیرش
- پذیرش، آغاز طراحی است
مسئله فقط رفتار دیگران نیست
در سالهای کوچینگ و تسهیل گروهها، بارها دیدهام که یک رفتار واقعی با لایهی دیگری از مقاومت ترکیب میشود.
ممکن است کسی دروغ گفته باشد، قولی را شکسته باشد، عصبانی شده باشد یا مسئولیتش را انجام نداده باشد. این اتفاق واقعی است و شاید به گفتوگو، پیامد، جبران، مرزبندی یا حتی پایان رابطه نیاز داشته باشد. اما معمولاً در کنار آن، جملهای پنهان نیز در ذهن ما فعال است:
او نباید چنین انسانی میبود.
بخش بزرگی از انرژی ما صرف جنگ با همین جمله میشود. میکوشیم گذشته را عوض کنیم، دیگری را وادار کنیم با تصویری که از او ساختهایم مطابق شود، یا ثابت کنیم که ما درست و او غلط است. در این وضعیت، حتی وقتی میگوییم دنبال «حل مسئله» هستیم، گاهی بیشتر دنبال حفظ تصویر خود، حقبهجانب ماندن یا خوب به نظر رسیدنیم.
این الگو فقط در رابطهی عاشقانه دیده نمیشود. در خانواده، دوستی، کلاس، شرکت و تیم نیز حضور دارد. کارمند نمیگوید چیزی را نمیداند، چون میخواهد توانمند به نظر برسد. مدیر اشتباه خود را نمیپذیرد، چون تصور میکند اقتدارش از بین میرود. عضو گروه سؤال نمیپرسد، چون از قضاوت شدن میترسد. زوجها دربارهی مسئلهی اصلی حرف نمیزنند، چون هرکدام میخواهد روایت خودش پیروز شود.
تا وقتی انرژی رابطه صرف دفاع از تصویرهاست، ظرفیت یادگیری پایین میآید.
منظور از «ماهیت انسان» چیست؟
منظورم از ماهیت انسان یک ذات جبری و تغییرناپذیر نیست. نمیگویم هر انسانی حتماً دروغ میگوید، خیانت میکند یا آسیب میزند. مقصودم دامنهی امکانهای انسانی است.
انسان میتواند راست بگوید و میتواند پنهانکاری کند. میتواند مهربان باشد و میتواند خشمگین شود. میتواند عاشق شود، متنفر شود، حسادت کند، ببخشد، بترسد، مسئولیت بپذیرد، فرار کند، یاد بگیرد یا در برابر یادگیری مقاومت کند. میتواند امروز چیزی باشد که دیروز نبوده و فردا نیز دوباره تغییر کند.
شناختن ماهیت انسان یعنی پذیرفتن اینکه این امکانها وجود دارند. همانطور که شکنندگی تمام تعریف شیشه نیست، خطا و دروغ نیز تمام تعریف انسان نیستند؛ اما انکار امکان آنها ما را آسیبپذیرتر میکند، نه امنتر.
وقتی میدانیم شیشه ممکن است بشکند، خانه را بدون پنجره نمیسازیم. محافظ میگذاریم و از آن استفاده میکنیم. وقتی میدانیم انسان ممکن است خطا کند، لازم نیست از هر رابطه، قرارداد یا همکاری کناره بگیریم. میتوانیم اعتماد را تدریجی بسازیم، توافقها را روشن کنیم، سازوکار پاسخگویی داشته باشیم و از تجربه یاد بگیریم.
رابطه چه چیزهایی را ممکن میکند؟
بعضی تجربهها فقط در رابطه ممکن میشوند.
تا وقتی رابطهای وجود ندارد، خیانت، وفاداری، حسادت، صمیمیت، دلتنگی، بخشش و اعتماد نیز به همان معنا وجود ندارند. رابطه فقط عشق و حمایت تولید نمیکند؛ امکان سوءتفاهم، تعارض، ترس از دستدادن، ناامیدی و ترمیم را نیز به وجود میآورد.
این به آن معنا نیست که هر رابطهای باید همهی این تجربهها را از سر بگذراند یا هر آسیب و خیانتی اجتنابناپذیر است. معنایش این است که نمیتوانیم وارد رابطه شویم و فقط محصولاتی را بخواهیم که با تصویر آرمانی ما سازگارند.
درخت را نمیکاریم تا فقط میوه داشته باشد. برگ، شاخه، سایه، فصل سرد، میوهی کوچک و میوهی بزرگ نیز بخشی از واقعیت آناند. اگر فقط محصول مطلوب را بپذیریم، در حقیقت خود درخت را نپذیرفتهایم.
رابطه نیز یک شیء ثابت نیست که بتوان آن را یکبار تنظیم کرد و بعد انتظار داشت همیشه به شکل مطلوب ما کار کند. رابطه یک فرایند زنده است که در آن دو یا چند انسان، با گذشته، ترسها، خواستهها، محدودیتها و ظرفیتهای متفاوت، کنار هم قرار میگیرند.
پذیرش چیست و چه نیست؟
پذیرش یعنی واقعیت را همانگونه که اکنون هست ببینیم؛ نه آنگونه که آرزو میکنیم بوده باشد.
پذیرش میتواند شامل اینها باشد:
- دیدن رفتاری که رخ داده، بدون کوچککردن یا توجیهکردن آن؛
- شناختن تواناییها و ناتوانیهای فرد مقابل؛
- پذیرفتن اینکه گذشته رخ داده و با خشم امروز بازنویسی نمیشود؛
- رهاکردن پروژهی دائمیِ ساختن نسخهی مطلوب خودمان از دیگری؛
- تصمیمگرفتن بر اساس واقعیت، نه امید بیپایان به اینکه دیگری بالاخره مطابق انتظار ما شود.
اما پذیرش اینها نیست:
- تأیید اخلاقی یک رفتار؛
- بخشیدن اجباری؛
- تحمل خشونت یا تحقیر؛
- نداشتن مرز و پیامد؛
- ماندن در هر رابطهای؛
- کنارگذاشتن مسئولیت فرد آسیبزننده؛
- بیتفاوتی یا انفعال.
پذیرش پایان اقدام نیست؛ پایان جنگ با واقعیت و آغاز اقدام مسئولانه است.
ممکن است کسی را همانطور که هست بپذیرم و همزمان تصمیم بگیرم با او زندگی نکنم، قراردادی نبندم، به او دسترسی نامحدود ندهم یا از یک مسیر حقوقی استفاده کنم. پذیرفتن یک فرد به معنای انتخابکردن او برای هر نقش نیست.
دوستداشتن، اعتمادکردن و ادامهدادن رابطه سه تصمیم متفاوتاند.
از مقاومت به یادگیری
شناختن واقعیت شیشه، رفتار ما را دقیقتر کرده است:
| واقعیت شیشه | پاسخ ما |
|---|---|
| داخل را نشان میدهد | پرده نصب میکنیم |
| کثیف میشود | آن را تمیز میکنیم |
| شکننده است | محافظ و نرده میگذاریم |
| گرما و سرما را منتقل میکند | از شیشه و عایق مناسب استفاده میکنیم |
در روابط نیز میتوانیم از جنگ با واقعیت به طراحی پاسخ منتقل شویم:
| واقعیت انسانی یا رابطهای | پاسخ مسئولانه |
|---|---|
| سوءتفاهم ممکن است | توافقها را روشن و گفتوگو را تکرار میکنیم |
| اعتماد ممکن است شکسته شود | اعتماد را مرحلهای میسازیم و پیامد تعریف میکنیم |
| انسان هنگام خستگی متفاوت رفتار میکند | زمان و شرایط گفتوگو را تغییر میدهیم |
| اعضای تیم خطا میکنند | خطا را زود آشکار و فرایند را اصلاح میکنیم |
| قدرت ممکن است سوءاستفاده شود | شفافیت، پاسخگویی و مرز ایجاد میکنیم |
پذیرش ما را از واکنش دائمی آزاد میکند. بهجای اینکه تمام انرژی صرف این شود که «چرا چنین شد؟»، میتوانیم بپرسیم:
حالا که واقعیت این است، چه چیزی باید یاد بگیرم و چه اقدامی مناسب است؟
یادگیری از جایی شروع میشود که دادهی ناخوشایند را حذف نمیکنیم. اگر هر خطا را حملهای به هویت خود بدانیم، آن را پنهان میکنیم یا فقط دنبال مقصر میگردیم. اگر خطا را بخشی از واقعیت کار و رابطه ببینیم، میتوانیم از آن برای طراحی بهتر استفاده کنیم.
کاملشدن و منحلشدن مسئله
در برنامهی چیرگی بر زندگی و گفتوگوهای کوچینگ، از مفهومی استفاده کردهام که آن را «کاملشدن» مینامم.
کاملشدن، در این مقاله، یعنی رخداد، شخص یا رابطه را در واقعیت خودش ببینم و کشمکش ناتمامم با واقعیت آن را پایان دهم؛ بدون اینکه مجبور باشم آن را درست، مطلوب یا عادلانه بدانم.
گاهی مسئلهای را حل میکنیم. یعنی مسئله همچنان وجود دارد و برای آن راهحل پیدا میکنیم. اما گاهی خود صورت مسئله منحل میشود.
برای مثال، ممکن است مسئلهی من این باشد:
چگونه او را وادار کنم هرگز به من دروغ نگوید؟
این پرسش بر کنترل کامل انسان دیگر بنا شده است؛ چیزی که در اختیار من نیست. وقتی واقعیت را میبینم، پرسش میتواند تغییر کند:
با توجه به آنچه اکنون دربارهی این فرد، این رابطه و نیازهای خودم میدانم، چه مرزی میگذارم و چه تصمیمی میگیرم؟
دروغ شاید همچنان نیازمند رسیدگی باشد، اما مسئلهی غیرممکنِ «تبدیل دیگری به کسی که هرگز خطا نمیکند» منحل شده است. انرژی من از کنترل دیگری به مسئولیت خودم منتقل میشود.
پذیرش آنچه یک فرد هست و آنچه نیست، یعنی هم تواناییهایش را ببینم و هم ظرفیتهایی را که ندارد. اگر آرامش من مشروط به این باشد که او به نسخهی مطلوب من تبدیل شود، هنوز او را ندیدهام؛ با تصویری از او زندگی میکنم.
آنچه در راهبری، کوچینگ و دورهها دیدهام
این نگاه از یک نظریهی انتزاعی شروع نشد. در طول سالها کار در راهبری، بیش از دو هزار ساعت گفتوگوی کوچینگ، تسهیل گروهها، کار با تیمها و شرکتها، و برگزاری دورههایی مانند «چیرگی بر زندگی»، بارها با شکلهای مختلف یک مسئله روبهرو شدهام: آدمها بیشتر از آنکه مشغول یادگیری باشند، مشغول محافظت از تصویری هستند که میخواهند دیگران از آنها ببینند.
در بعضی گروهها، افراد حتی وقتی پاسخ را نمیدانستند سکوت میکردند. در جلسات سازمانی، مسئلهای که همه از وجودش خبر داشتند گفته نمیشد، چون بیان آن میتوانست موقعیت یا اعتبار کسی را تهدید کند. در کوچینگ، فرد گاهی مدت زیادی دربارهی تغییر همسر، والد، مدیر یا همکارش حرف میزد، اما هنوز با این واقعیت روبهرو نشده بود که ممکن است طرف مقابل هرگز به شکل مورد انتظار او تغییر نکند.
در بعضی دورهها و گروههایی که بافتار امنتر، صریحتر و کمقضاوتتری شکل گرفت، رفتارهای دیگری ظاهر شد: افراد سؤال پرسیدند، گفتند «نمیدانم»، دربارهی خطا حرف زدند، گفتوگوهای بهتعویقافتاده را آغاز کردند و از یکدیگر کمک خواستند. بعضی شرکتکنندگان نیز گزارش کردند که رابطهشان با والدین، همسر، خشم یا گذشته تغییر کرده است.
این تجربهها برای من مهماند، اما نوع شواهدشان باید روشن بماند. آنها ترکیبی از مشاهدهی تسهیلگر و خودگزارشدهی شرکتکنندگاناند. گروه مقایسه، سنجش استاندارد و پیگیری یکسان برای همهی افراد وجود نداشته است. بعضی تغییرها نیز پس از پایان دوره ضعیف شدند یا به همان محیط حمایتکننده وابسته ماندند. صفحهی ثبت برنامهی چیرگی بر زندگی این محدودیتها را صریحتر توضیح میدهد.
پس نتیجهای که با اطمینان میتوانم بیان کنم این نیست که یک دوره یا مدل، همه را متحول میکند. نتیجهی محتاطانهتر این است:
وقتی هزینهی صادقبودن، ندانستن و اشتباهکردن کمتر میشود، امکان یادگیری و گفتوگوی واقعی بیشتر میشود.
این گزاره نیز برای تبدیلشدن به ادعایی قویتر، به مشاهده و اندازهگیری دقیقتر در زمانها و محیطهای متفاوت نیاز دارد. بخشی از برنامهی پژوهشی تحول انسان من دقیقاً حول همین پرسش شکل گرفته است: چه چیزی از یک تغییر، بعد از عوضشدن بافتار باقی میماند؟
گروهی که اجازه میدهد آدمها ظاهر شوند
برای یک رهبر، مدیر، معلم یا تسهیلگر، پذیرش فقط یک فضیلت فردی نیست؛ یک مسئلهی طراحی گروه است.
اگر اعضای گروه احساس کنند فقط نسخهی بیاشتباه، مطمئن و همیشهقوی آنها پذیرفته میشود، گروه بهتدریج اطلاعات واقعی خود را از دست میدهد. سؤالها پنهان میشوند. خطاها دیر گزارش میشوند. تعارضها به گفتوگوی غیررسمی منتقل میشوند. افراد بهجای نتیجهی مشترک، روی مدیریت برداشت دیگران کار میکنند.
یک گروه یادگیرنده، گروهی نیست که در آن خطا وجود ندارد. گروهی است که خطا میتواند زود و بدون تحقیر دیده شود. گروهی نیست که همه همیشه صادقاند؛ گروهی است که هزینهی گفتن حقیقت کمتر از هزینهی پنهانکردن آن طراحی شده است. گروهی نیست که هیچ اختلافی ندارد؛ اختلاف را به دادهای برای فهم بهتر تبدیل میکند.
نقش رهبر در چنین گروهی، ساختن آدمهای مطابق میل خودش نیست. رهبر باید بافتاری بسازد که در آن افراد بتوانند بدون نمایش دائمی ظاهر شوند و در عین حال نسبت به اثر رفتارشان پاسخگو بمانند.
پذیرش بدون پاسخگویی، گروه را بیمرز میکند. پاسخگویی بدون پذیرش، گروه را به محیط ترس تبدیل میکند. یادگیری به هر دو نیاز دارد.
چرا تغییر گاهی با عوضشدن محیط ناپدید میشود؟
یکی از مشاهدات تکرارشوندهی من این بوده است که فرد در یک گروه میتواند آزادانه سؤال بپرسد، اشتباه خود را بگوید و از خوب به نظر رسیدن فاصله بگیرد، اما با ورود به گروهی دیگر ناگهان به الگوهای قبلی برگردد؛ گویی «بازنشانی کارخانهای» شده است.
این مشاهده پرسش مهمی را ایجاد میکند: آیا فرد تغییر کرده بود یا فقط در یک بافتار متفاوت، رفتار متفاوتی نشان میداد؟
عملکرد در یک محیط حمایتکننده، یادگیری پایدار و تحول قابلانتقال یک چیز نیستند. ممکن است گروه برای مدتی رفتاری را ممکن کند که فرد هنوز نتوانسته آن را به محیطهای دیگر ببرد. ممکن است زبان مشترک، حمایت همگروهیها، رابطه با تسهیلگر یا انتظار جمع، بخش مهمی از رفتار تازه باشد.
برای همین، نباید هر تجربهی قدرتمند داخل کلاس یا گروه را فوراً تحول پایدار بنامیم. پرسش دقیقتر این است:
- آیا رفتار تازه بعد از پایان برنامه باقی میماند؟
- آیا در خانواده، شرکت یا گروهی با قواعد متفاوت نیز ظاهر میشود؟
- آیا فرد بدون حضور تسهیلگر میتواند آن را بازتولید کند؟
- آیا اطرافیان نیز تغییری قابل مشاهده گزارش میکنند؟
- چه زمانی الگوی قبلی بازمیگردد؟
این پرسشها ارزش تجربه را کم نمیکنند. آنها تجربه را از ادعای بزرگتر جدا میکنند و مسیر پژوهش و یادگیری بعدی را میسازند.
پذیرفتن دیگری به معنای تغییر ندادن هیچ چیز نیست
گاهی از پذیرش چنین برداشت میشود که نباید هیچچیز را تغییر داد. این برداشت درست نیست.
میتوانم فرد را همانطور که هست ببینم و از او درخواست مشخصی داشته باشم. میتوانم رفتار او را بپذیرم که رخ داده و در عین حال پیامد تعریف کنم. میتوانم بدانم همکارم در برنامهریزی ضعیف است و مسئولیت حساس را بدون سازوکار کنترل به او نسپارم. میتوانم بدانم شریک عاطفیام هنگام خستگی تند میشود و همزمان روشن کنم که توهین برای من قابلقبول نیست.
تفاوت در این است که اقدام من برای وادارکردن جهان به انطباق با خیال من نیست. بر اساس آنچه واقعاً وجود دارد طراحی شده است.
گاهی پذیرش حتی امکان تغییر را بیشتر میکند. انسانی که احساس میکند برای ماندن در رابطه باید دائماً نقش بازی کند، معمولاً بیشتر پنهان میکند. وقتی میبیند حقیقت میتواند شنیده شود—هرچند پیامد داشته باشد—امکان اعتماد و گفتوگوی واقعی بیشتر میشود. این به معنای تضمین صداقت نیست؛ فقط شرایطی را ایجاد میکند که در آن پنهانکاری تنها راه بقا نباشد.
تغییر دیگری هرگز در کنترل کامل ما نیست. اما میتوانیم بافتار، مرزها، درخواستها و انتخابهای خود را تغییر دهیم.
حدود پذیرش
هر ایدهای دربارهی پذیرش، اگر حد و مرزش روشن نباشد، میتواند به ابزار توجیه آسیب تبدیل شود.
در رابطهای که خشونت، تهدید، اجبار، سوءاستفادهی مالی، کنترل شدید یا تحقیر مداوم وجود دارد، پذیرش واقعیت ممکن است دقیقاً به معنای توقف تلاش برای توجیه، کمکگرفتن و ترککردن موقعیت باشد. هیچکس موظف نیست برای اثبات پذیرش خود در یک رابطهی ناامن بماند.
همچنین:
- پذیرش، قربانی را مسئول اصلاح فرد آسیبزننده نمیکند؛
- شناختن علت یک رفتار، آن را موجه نمیکند؛
- بخشش یک انتخاب است، نه وظیفهای برای ادامهی رابطه؛
- بعضی تفاوتها قابلپذیرشاند اما با زندگی مشترک یا همکاری سازگار نیستند؛
- اعتماد بعد از شکستن، نیازمند رفتار قابل مشاهده در زمان است؛
- مرز بدون امکان اجرای پیامد، فقط یک آرزوست.
گاهی بالغترین شکل پذیرش این است که بگوییم: «این فرد همین است، این رابطه این ظرفیت را ندارد، و من انتخاب میکنم ادامه ندهم.»
پذیرش، آغاز طراحی است
ما شیشه را دوست داریم چون نور را وارد زندگی میکند. از آن استفاده میکنیم، با وجود اینکه میدانیم شکننده، قابلدیدن و نیازمند نگهداری است. شناختن این ویژگیها باعث نشده شیشه را حذف کنیم؛ باعث شده خانه را بهتر طراحی کنیم.
شاید در رابطه نیز پیش از آنکه به تغییر دیگری نیاز داشته باشیم، به دیدن واقعیت نیاز داریم.
وقتی انسان و رابطه را آنگونه که هستند میبینیم، دیگر لازم نیست تمام انرژی خود را صرف سرزنش، اثبات، پنهانکاری یا بازنویسی گذشته کنیم. میتوانیم مرز بگذاریم، گفتوگو کنیم، اعتماد را بازسازی کنیم، ساختار گروه را تغییر دهیم، قرارداد را دقیقتر کنیم، بمانیم یا جدا شویم.
پذیرش ما را از مسئولیت آزاد نمیکند؛ ما را به مسئولیت خودمان بازمیگرداند.
و شاید تحول از همینجا آغاز شود: نه از لحظهای که موفق میشویم دیگری را به نسخهی مطلوب خود تبدیل کنیم، بلکه از لحظهای که واقعیت را میبینیم و بر اساس آن، آگاهانه انتخاب میکنیم.